امشب

ای کاش
۲۸ اردیبهشت , ۱۳۸۳
باز هم ای کاش
۲ خرداد , ۱۳۸۳
امشب چیزی برای نوشتن ندارم، مثل اکثر شب‌های زندگیم که پر از دل آشوبه‌است؛ امّا من با اینکه می‌خواهم، ولی چیزی نمی‌توانم بنویسم. با تمام این حرف‌ها این چیزها را نوشتم تا که چیزی نوشته باشم، چون به یک نفر قول داده بودم که امشب بنویسم؛ چه کسی، خودم هم نمی‌دانم؛ "شاهد" یا که "هیچ کس"؛ نمی‌دانم. امشب یک چیز را خیلی خوب می‌توانم بگویم و آن اینکه خیلی خوشحالم، چون او بالاخره نشانه‌ای از راه‌های رسیدن به خدا یافته؛ انشاا... عاقبت به خیر شود، من که هنوز به دنبال دو چشم بینا برای خودم می‌گردم، خدا به من رحم کند وعاقبتم را به خیر کند. انشاا...

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *