زخم کهنه

تنهایی,رفتن
وقت رفتن
11 ژوئن , 2004
دوستی
آرام باش
10 سپتامبر , 2004
تنهایی

باز هم دهان باز می کند این زخم  کهنه چرکین، این متعفّن منفور، یگانه داریی ام ، یگانه زاد و توشه ام ، " تنهایی " و مرا در میانه راه کویریم، در شوره زار حسرت به گل می نشاند.

چه می توانم بکنم جز اینکه این تنها موجودیم را در توبره فراموشی بپیچم و بر دوش بگذارم و با تقلّایی جگرسوز برای ناظران همدرد، آخرین نیروهایم را به کار ببندم برای رهایی از این شوره زار، تا بلکه بتوانم راهم را از سر بگیرم.

آیا جز این راه دیگری هم هست، راهی که دامن پایانش را در هیچستان نابودی پهن نکرده باشد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *