28 سپتامبر , 2013

هر کس باید جور دست‌پختش را بکشد

من خودم همیشه از مخالفان گفت‌وگو و ایجاد رابطه با آمریکا بوده و هستم چرا که معتقدم ریشه‌ی اختلافات این دو کشور نه در مسایل خرد و کلان سیاسی و غیر سیاسی است و نه در رابطه با امنیت کشور جعلی اسراییل، بلکه اختلاف این دو کشور ریشه در تفاوت ماهیت آن‌ها دارد و ایجاد رابطه و صلح و ثبات میان‌شان نشانه‌ی تغییر ماهیت یک و یا هر دوی آن‌ها است.با این حال، هر چند […]
23 سپتامبر , 2013
نمایش ترانه های قدیمی

آن‌جا، مردی در تاریکی می‌خواند …

در هر صنف و صنعتی همیشه برندهایی وجود داشته و دارند که سرآمد زمانه‌ی خویش هستند و در خلاقیت و نوآوری پیش‌رو و چندین پله از رقبای خود پیش‌تر گام برمی‌دارند. هنر نیز هیچ وقت از این قاعده مستثنی نبوده و نیست. در ارتباط با این برندها، فارغ از این‌که حوزه‌ی فعالیت‌شان چیست، همیشه این مساله وجود دارد که با محصولات آن‌ها چه‌گونه باید روبه‌رو شده و برخورد کرد؟ دایره‌ی نقد آن‌ها چه محدوده‌ای دارد و […]
14 می , 2013
فرهنگ اوپس یا چگونه روی مخ بغل دستی تکنو برقصیم؟!

فرهنگ اوپس یا چگونه روی مخ بغل دستی تکنو برقصیم؟!

صبح‌ها، اول وقت که نه، اما کمی از اول وقت گذشته از خانه می‌زنم بیرون که بروم سر کار.چند روزی‌ست که به خاطر تورم و افزایش ۳۰ درصدی کرایه‌ی تاکسی و افزایش صرفاً ۵ درصدی حقوق و مزایا، این وسیله‌ی نقلیه را از فهرست راه‌های رسیدن به مقصد حذف کرده و استفاده از سایر گزینه‌های روی میز مانند مترو و اتوبوس را در دستور کار قرار داده‌ام.این سایر گزینه‌ها، اگر از تفاوت یک ساعت و […]
13 می , 2013
با یادت از یادم

با یادت از یادم

آن قدر با یادت در گوشم         زنگ میزنی            زنگ میزنی که آخر از یادم می‌روی ...  
5 می , 2013
پایان دنیا در خونه مادر بزرگه

پایان دنیا در خونه مادر بزرگه

بچه که بودم خونه‌ی مادر بزرگه هنوز سرجاش بود، جایی که آن موقع‌ها اگر می‌خواستی آدرس بدی باید می‌گفتی "چهار راه خط آهن، کوچه‌ی مخابرات". کوچه‌ی باصفایی بود، پر از بچه‌هایی که از صبح تا غروب توی خاک و خلش حسابی خودشان را خسته می‌کردند و آخر وقت که به خانه‌هاشان برمی‌گشتند، فریادهای مادرشان با چاشنی پس‌گردنی در انتظارشان بود که چرا خاکی و عرق کرده و زخمی‌اند ... حیاط خونه‌ی مادر بزرگه یک حوض […]
23 آوریل , 2013

دروغ و رفاقت نسل چهارمی

فیلم "قاعده تصادف" دومین ساخته‌ی "بهنام بهزادی" است، کارگردانی که پیش از این فیلم ستایش شده‌ی "تنها دو بار زندگی می‌کنیم" را در کارنامه‌ی خود دارد. "قاعده تصادف" به نسبت اولین ساخته‌ی بهزادی هم به لحاظ فرم و هم به لحاظ اجرا پیشرفت قابل توجهی برای این کارگردان به حساب آمده و او را به عنوان یک کارگردان مولف مطرح‌تر می‌سازد.بهزادی که "تنها دو بار ..." را با مضمونی شبه عرفانی ساخته بود، در دومین اثر […]
18 آوریل , 2013
مرد تنها

دلم یک خواب عمیق می‌خواهد ...

دلم لک زده برای یک خواب عمیق؛ از آن خواب‌هایی که آدم را فرسنگ‌ها و دنیاها از خودش دور می‌کنند، از آن‌هایی که آدم خودش را و هستی‌اش را در سیاهی و سکون و سکوت‌شان به فراموشی می‌سپارد و در آن خلاء بی‌پایان‌شان غوطه می‌خورد. شب‌های زیادی است که آرزوی چنین خوابی روی دلم سنگینی می‌کند اما از تقدیر بد در دام بیداری گرفتار شده‌ام؛ موی‌رگ‌های چشمانم دیگر تحمل روشنایی را ندارند، سپیدی اندک‌شان خون‌آلود […]
1 آوریل , 2013
افسردگی یک مرده

افسردگی یک مرده

احساس می‌کنم مرد بیرونم شکستهو فقط مانده است کودک درونمتنها، ساکت، خاموشسرد، پوسیده، غم زدهبه افسردگی یک مرده 
2 مارس , 2013
فیلم آرگو

اوج صداقت یک فیلم

تو فیلم آرگو یک دیالوگ هست که می‌گه: "حتی به یک میمون هم میشه یاد داد چطوری کارگردانی بکنه" به نظرم این تنها حرف راست توی فیلم بود ...
23 فوریه , 2013
من بروس لی هستم

به دنبال قاتل بروس لی

نمایش فیلم «من بروس لی هستم» از شبکه‌ی مستند سیما بهانه‌ای شد برای نوشتن یادداشتی که موضوع آن برای سال‌ها در ذهنم چرخ می‌خورد و هر از چند گاهی فکرم را به خود مشغول می‌کرد که آیا به راستی مرگ این ستاره یک حادثه بود؟ و اگر نه؛ چه کسی و یا چه چیزی او را به کام مرگ کشاند؟«بروس لی» برای جوانان نسل امروز شاید تنها یک نام باشد، یک ستاره‌ی سابق هالیوودی و […]
20 فوریه , 2013
نمایی از فیلم «تد»

در حسرت جادوی از دست رفته‌ی کودکی

ای کاش می‌شد با آرزویی کودکی خود را تا به آخر همراه خود می‌بردیم. ای کاش دیگران می‌فهمیدند بعضی مردها بدون کودکی‌شان همیشه چیزی کم دارند. کاش می‌دانستند مردانی در این دنیا زندگی می‌کنند که برای زنده بودن، برای زنده زندگی کردن، برای آن که جانی داشته باشند برای بودن با مردمان، برای ماندن در حضور عزیزان، باید کودک بمانند و همیشه در آستانه‌ی بلوغ‌شان نفس بکشند. ای کاش می‌فهمیدند اگر جادوی کودکی باطل شود، […]
19 فوریه , 2013
تنهایی

محو تدریجی یک انسان

تنهایی، جز سایه‌ای محو، یک شبه انسان، چیز دیگری از من باقی نگذاشت ...