
رامش شب؛ تجربهی نور، حرکت و زمان
نمایشگاه عکس «رامش شب» با ارایهی آثار علیرضا امیدوند و سیدصابر امامی روز چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵ در گالری دو فرهنگسرای ارسباران افتتاح شد و به مدت شش روز میزبان علاقهمندان به هنر عکاسی بود.
در این مطلب میخوانید ...
برای من، برگزاری این نمایشگاه فرصتی بود تا بخشی از یک تجربهی تصویری را که در طی زمان شکل گرفته است، در کنار مخاطب قرار دهم؛ تجربهای که نقطهی آغاز آن نور است، اما نه نور به معنای تنها روشنکنندهی اشیا و فضا، بلکه نور بهعنوان پدیدهای که در زمان حرکت میکند، تغییر شکل میدهد و در فرآیند عکاسی میتواند به خط، رنگ، بافت، ریتم و فرم تبدیل شود.
«رامش شب» از جایی آغاز میشود که دیدن جهان شبانه دیگر الزاما به معنای بازشناسی اشیا نیست. در این مجموعه، لحظهای اهمیت پیدا میکند که نور، پیش از آن که چیزی را آشکار کند، خود به موضوع دیدن تبدیل میشود.

آغاز یک تجربه با نور
اگر بخواهم دربارهی نقطهی شروع مجموعهی رامش شب صحبت کنم، باید بگویم که همه چیز از تجربهی نور در فضای شبانه آغاز شد. شب برای من فقط زمانی از شبانهروز نیست؛ بستری است که در آن بسیاری از چیزهایی که در روشنایی روز بدیهی و قابلشناساییاند، شکل دیگری پیدا میکنند.
در شب، نورها استقلال بیشتری پیدا میکنند. چراغ خودروها، تابلوهای روشن، ساختمانها، چراغهای خیابان و دیگر منابع نوری، در دل تاریکی حضوری متفاوت پیدا میکنند. اما در «رامش شب» هدف من تنها ثبت همین منابع نور نبوده است. مساله، تجربهی خودِ نور در حرکت و زمان بوده است.
در این مجموعه از نوردهی طولانی و تکنیک حرکت عمدی دوربین (ICM) استفاده کردهام. بنابراین به جای آن که تلاش کنم یک صحنهی ثابت را همان گونه که چشم میبیند ثبت کنم، اجازه دادهام حرکت دوربین و حرکت منابع نور وارد فرآیند شکلگیری تصویر شوند.
در نتیجه، آن چه در عکس باقی میماند الزاما تصویر دقیق یک مکان یا یک شی نیست. نور در طول زمان حرکت میکند، کشیده میشود، میپیچد، امتداد پیدا میکند و در تاریکی به خطوط، منحنیها، لکهها، تودهها و بافتهایی تازه تبدیل میشود.
گاهی این خطوط مستقیم و کشیدهاند؛ گاهی موجدار و مارپیچ؛ گاهی نیز چنان در هم تنیده و متراکماند که دیگر نمیتوان مسیر اولیهی نور را بهسادگی تشخیص داد.
وقتی نور، ردّ خود را به تصویر تبدیل میکند
رد نور شاید مهمترین عنصر بصری در این مجموعه باشد.
نورهای سفید، زرد، قرمز، آبی، سبز و فیروزهای در تاریکی حرکت میکنند و به تدریج از منبع اصلی خود فاصله میگیرند. در بسیاری از تصاویر دیگر نمیتوان با قطعیت گفت که یک خط نور از چراغ خودرو آمده، از تابلوی یک فروشگاه، از چراغ ساختمانی یا از بخشی از فضای شهری.

در این جا، منبع نور اهمیت خود را تا حد زیادی از دست میدهد و آن چه باقی میماند، اثر نور است؛ مسیری که نور در زمان طی کرده و ردّی که در فرآیند عکاسی بر جای گذاشته است.
به همین دلیل، این عکسها بهتدریج از «عکاسی از یک مکان» فاصله میگیرند و به «عکاسی از یک تجربه» نزدیک میشوند؛ تجربهای از نور، حرکت و گذر زمان.
شهر و عناصر قابل شناسایی آن هنوز در پسزمینهی بسیاری از تصاویر حضور دارند، اما دیگر موضوع اصلیِ رامش شب نیستند. خیابان، معماری، خودرو، تابلوها و چراغها به مادهی خامی برای ساختن تصویری تازه تبدیل میشوند؛ تصویری که در آن واقعیت میتواند از شکل آشنای خود فاصله بگیرد و به خط، منحنی، لکه، بافت و فرم انتزاعی تبدیل شود.
در این نگاه، دوربین دیگر فقط ابزاری برای ثبت جهان بیرونی نیست. دوربین در تعامل با حرکت دست، جابهجایی نور و امتداد زمان، به نوعی ابزار ترسیم تبدیل میشود. تصویر نه حاصل یک لحظهی منفرد، بلکه نتیجهی یک مواجههی زمانی میان نور، حرکت، نگاه و مادهی عکاسانه است.
تاریکی؛ فضای فعال تصویر
در «رامش شب»، تاریکی نیز به اندازهی نور اهمیت دارد.
سیاهی فقط یک پسزمینهی خنثی یا غیاب نور نیست؛ فضایی فعال و ساختاردهنده در ترکیببندی است. این فضای تاریک به نور اجازه میدهد استقلال پیدا کند و با شدت بیشتری دیده شود؛ گویی خطوط و لکههای نور در فضایی ناشناخته معلق ماندهاند.
تضاد میان تاریکی و نورهای درخشان، یکی از زبانهای مشترک میان آثار این مجموعه است.
وقتی عناصر روزمره در تاریکی فرو میروند، نور دیگر مجبور نیست وظیفهی معمول خود، یعنی روشن کردن و آشکار کردن اشیا را انجام دهد. در عوض، میتواند به حضوری مستقل تبدیل شود. تاریکی، نور را از شیای که آن را روشن میکند جدا میکند و به خودِ نور اجازه میدهد که موضوع تصویر باشد.
شاید از همین جاست که جهان آشنای روزمره، اندکی ناآشنا میشود.

رنگ بهعنوان انرژی و ریتم
رنگ نیز در این مجموعه تنها جنبهای زیباییشناسانه ندارد. آبی، فیروزهای، سبز، قرمز، نارنجی، زرد و سفید بارها در تصاویر تکرار میشوند؛ گاهی به شکل خطوط باریک و مشخص و گاهی به صورت لکهها و پهنههای محو و سیال.
این رنگها در کنار تاریکی، نوعی انرژی و ریتم بصری ایجاد میکنند.
آبیها و فیروزهایها میتوانند فضایی سرد و معلق ایجاد کنند، در حالی که قرمزها و زردها گاهی با شدت بیشتری در تصویر ظاهر میشوند و نوعی تنش یا انرژی ایجاد میکنند. اما این کیفیتها ثابت نیستند؛ حرکت دوربین و امتداد زمان باعث میشوند رنگها نیز از حالت ایستا خارج شوند و به بخشی از حرکت تصویر تبدیل شوند.
در این جا رنگ تنها چیزی نیست که دیده میشود؛ بخشی از اتفاقی است که در تصویر رخ میدهد.
زمان؛ مادهای که دیده نمیشود اما ثبت میشود
یکی از مهمترین عناصر این مجموعه برای من، زمان است.
در عکاسی به طور معمول تلاش میکنیم یک لحظه را متوقف کنیم؛ لحظهای که پس از فشردهشدن در یک قاب، به تصویر تبدیل میشود. اما در این مجموعه، زمان تا حدی از حالت پنهان خود خارج میشود و اثرش را روی تصویر باقی میگذارد.
نوردهی طولانی باعث میشود بخشی از زمان در یک قاب متراکم شود. حرکت دوربین نیز این زمان را به مسیر تبدیل میکند.
به همین دلیل، حرکت در این عکسها فقط باعث محوشدگی نشده است. حرکت، خودش به تصویر ساختار داده است. گاهی ریتمی موجدار و تکرارشونده ایجاد کرده، گاهی خطوط را در هم گره زده و گاهی حس سرعت، کشیده شدن یا عبور از فضا را به وجود آورده است.
در نتیجه، این عکسها فقط دربارهی نور نیستند؛ دربارهی مسیر ثبتشدن نور نیز هستند.
در رامش شب؛ آن چه دیده میشود، در واقع اثر یک فرآیند است؛ فرآیندی که در آن زمان، حرکت و نور همزمان در شکلگیری تصویر دخالت دارند.

میان آشوب و آرامش
«رامش شب» برای من در تنش میان آشوب و آرامش شکل میگیرد.
برخی تصاویر متراکم، پرشتاب و سرشار از برخورد خطوط و رنگها هستند. در این قابها، حرکت شدت بیشتری دارد و عناصر تصویری به یکدیگر نزدیکتر و درهمتنیدهتر شدهاند.
در مقابل، برخی تصاویر خلوتتر، آرامتر و معلقاند. در آنها فضای تاریک سهم بیشتری دارد و خطوط نور با فاصله و سکون بیشتری در قاب حرکت میکنند.
در رامش شب، این تفاوت برای من به معنای دوگانگی مجموعه نیست؛ بلکه بخشی از ریتم آن است.
شب میتواند هم آرام و ساکت باشد و هم سرشار از حرکت. شهر در ساعات شب نیز همین دو کیفیت را همزمان در خود دارد: از یک سو شتاب خودروها، چراغها و جریان مداوم حرکت؛ و از سوی دیگر لحظاتی خلوت، آرام و معلق که در آن میتوان برای مدتی از سرعت روزمره فاصله گرفت.
شاید عنوان «رامش شب» نیز از همین تجربه میآید؛ از تلاش برای پیدا کردن نوعی هارمونی بصری در میان حرکت و سکون، سرعت و مکث، نظم و آشفتگی.
انباشت زمان، حرکت را از میان نمیبرد؛ بلکه میتواند به آن نظم و موسیقی بدهد.
از شهر تا انتزاع
در مجموعهی رامش شب، از نظر فرمی تلاش کردهام این مجموعه یکنواخت نباشد.
در بعضی تصاویر هنوز نشانههایی از معماری، خیابان یا فضای شهری حفظ شدهاند و میتوان عمق، مسیر یا ساختار اولیهی فضا را تشخیص داد. در برخی آثار اما این نشانهها تقریبا به طور کامل کنار رفتهاند و تصویر به ترکیبی آزاد از نور، رنگ و حرکت تبدیل شده است.
بعضی قابها افقی و گستردهاند و برخی عمودی و فشرده. بعضی تصاویر خلوت و سادهاند و برخی دیگر بسیار متراکم و پرتحرک.
این تفاوتها کمک میکنند که مخاطب از یک تصویر به تصویر دیگر، مسیر ثابتی را طی نکند. گاهی میتواند هنوز ردی از شهر را پیدا کند و گاهی با تصویری روبهرو شود که تقریبا هیچ نشانهی مشخصی از جهان بیرونی در آن باقی نمانده است.
در چنین لحظهای، عکس دیگر الزاما پاسخ نمیدهد که «این چیست؟» یا «این تصویر کجاست؟»؛ بلکه میتواند پرسش دیگری را مطرح کند: «این تصویر چه تجربهای را به وجود میآورد؟»

برای من، این نقطهای است که عکاسی از بازنمایی صرف فاصله میگیرد و به تجربه نزدیک میشود.
مرز میان عکاسی، طراحی و نقاشی
«رامش شب» برای من در مرز میان عکاسی انتزاعی و بیان نقاشانه قرار میگیرد.
در این جا عکاسی دیگر فقط وسیلهای برای توصیف جهان بیرونی نیست. خودِ فرآیند عکاسی ــ زمان نوردهی، حرکت دوربین، مسیر حرکت نور و انتخاب لحظهی ثبت ــ تبدیل به بخشی از موضوع تصویر میشود.
از همین رو، مرز میان عکاسی، طراحی و نقاشی در این مجموعه تا حدی محو میشود.
البته این تصاویر همچنان نتیجهی مواجهه با جهان واقعیاند. نورها از منابع واقعی آمدهاند، دوربین در یک فضای واقعی قرار داشته و تصویر در بستر یک تجربهی عکاسانه شکل گرفته است. اما در فرآیند ثبت، این واقعیت دچار تغییر شده و از شکل اولیهی خود فاصله گرفته است.
نور با عبور از تاریکی، سطحی تازه برای ترسیم ایجاد میکند و دوربین، به جای آنکه فقط پنجرهای برای نگاهکردن به جهان باشد، به بخشی از فرآیند ساختن تصویر تبدیل میشود.
رامش شب؛ تجربهای میان سکون و حرکت
از نظر حسی نیز این تفاوتها برای من اهمیت زیادی دارند.
برخی در رامش شب تصاویر حس عبور و سرعت دارند؛ گویی بیننده در حال حرکت از میان فضایی تاریک است و نورها از مقابل او عبور میکنند. برخی دیگر بیشتر شبیه مکث یا شناورشدن در فضا هستند.
در یک تصویر ممکن است خطوط و رنگها متراکم و پرتنش باشند و در تصویری دیگر، تنها چند رد نور در فضای وسیع تاریکی باقی مانده باشد.
به همین دلیل، «رامش شب» را تنها مجموعهای از نورهای رنگی نمیبینم. برای من، این مجموعه نوعی رفتوآمد میان سکون و حرکت، نظم و آشفتگی، وضوح و محوشدگی و در نهایت واقعیت و انتزاع است.

این رفتوآمد شاید همان چیزی باشد که به مجموعه ریتم میدهد.
وقتی واقعیت دوباره ساخته میشود
در نهایت، تلاش من در «رامش شب» این بوده که جهان شبانه را نه آنطور که اشیا در آن دیده میشوند، بلکه آنطور که نورِ آن در حرکت تجربه و ثبت میشود، به تصویر بکشم.
در این نگاه، شهر و اشیای آن از موضوع اصلی به مصالح تصویری تبدیل میشوند. معماری، خیابان، خودرو، چراغ و تابلو دیگر پایان تصویر نیستند؛ نقطهی شروع آن هستند.
واقعیت در مسیر حرکت نور تغییر شکل میدهد و به خط، رنگ، بافت و فرم تبدیل میشود.
هر عکس در این مجموعه ردّ لحظهای است که در آن جهان آشنا برای مدتی کوتاه از شکل معمول خود فاصله گرفته و دوباره ساخته شده است.
آن چه در «رامش شب» باقی میماند، نه بازنمایی دقیق یک مکان، بلکه اثری از یک مواجهه است؛ مواجههای میان نور، زمان، حرکت و نگاه.
شاید به همین دلیل، اگر بخواهم تمام ایدهی «رامش شب» را در یک جمله خلاصه کنم، این جمله نزدیکترین بیان به آن چیزی باشد که در تمام این مجموعه دنبال کردهام:
«این عکسها نه تصویرِ نور، بلکه تصویرِ تجربه شدنِ نور در زمان و حرکتاند.»
نمایشگاه «رامش شب»
نمایشگاه عکس «رامش شب» شامل آثار علیرضا امیدوند و سیدصابر امامی از روز چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵ در گالری دو فرهنگسرای ارسباران برپا شد و تا ۱۴ مهر میزبان علاقهمندان به هنر عکاسی بود.
این نمایشگاه در گالری دو فرهنگسرای ارسباران برگزار شد؛ فضایی که امکان مواجههی مخاطب با مجموعهای از تصاویر شبانه، نورهای متحرک و تجربههای انتزاعی حاصل از عکاسی با نوردهی طولانی و حرکت عمدی دوربین را فراهم کرد.
فرهنگسرای ارسباران در تهران، خیابان دکتر شریعتی، بالاتر از پل سیدخندان، خیابان جلفا قرار دارد.
برای من، «رامش شب» فقط نام یک نمایشگاه نیست؛ نام تجربهای است که در آن تلاش کردم برای لحظهای از جهانِ آشنای روزمره فاصله بگیرم و ببینم وقتی زمان، حرکت و نور وارد فرآیند عکاسی میشوند، جهان چگونه میتواند دوباره ساخته شود.
و شاید در نهایت، آنچه از این شبها باقی میماند، نه خودِ شهر و نه حتی خودِ نور، بلکه ردّ نوری باشد که در تاریکی حرکت کرده، از کنار جهان گذشته و برای لحظهای کوتاه، شکل دیگری از آن را ساخته است.



